ما نه خانه های بزرگ داریم، نه دوست و آشنا و همسایه ای که مجلسمان را پررونق کند، آداب میزبان عزای اهل بیت شدن را بلد نیستیم، و با این حال هرجا پرچم سیاه یا کتیبه ای میبینیم دلمان می لرزد که ای کاش سردر خانه ما را مزین کرده بود، دیوار پذیرایی ما را سیاه پوش کرده بود... توی روضه ها چای که میگردانند دلمان می لرزد که کاش به دست من ریخته شده بود، اشک های زن ها که می ریزد غصه میخوریم که ای کاش روی فرش های خانه ما چکیده بود... دلمان میخواهد برای محبوبه خدا، دردانه عزیزترین پیامبر خدا، کاری بکنیم، و بلد نیستیم، دوست داریم این شب ها کمی از بار غصه های روی سینه این خانواده را سبک کنیم و راهش را نمی دانیم.
گفته بودم که روضه گرفتن خیلی هم سخت نیست. می تواند به سادگی یک کلیک، یک کپی، یک فوروارد باشد...
همین که قطره اشکی بچکد یا دلی بسوزد، نگاه مهربان مادر شرمنده مان می کند...
ان شاالله این شب ها در کانال همسربهشتی مجلس روضه برپاست. قدمتان روی چشم.
https://t.me/heavenlywife
برچسب:
نویسنده: طاها عباسی